وارد سومین ماه میشویم
سلام دوستای مهربونم. از اینکه جویای حالم بودین خیلی خیلی ممنونم. 6 شهریور من و بابایی و مامانی راهی مرکز بهداشت شدیم. اول رفتیم تو یه اتاق واسه چک شدن وزن و قد و دور سر. که خدا رو شکر همه چیز خوب بود و آوش تپلی یعنی بنده! خیلی خوب رشد کرده بعدش مامان من رو داد بغل بابایی و خودش وارد اتاق بعدی نشد! بابایی بهم گفت پسرم مثل یه مرررررد محکم و قوی باش و من هم گفتم چشم بابایی!! خلاصه منو رویه تخت خوابوندن و اول یه آقاهه اومد توی دهنم به زور یه شبرت بد ممز و تلخ ریخت! اصلا خوشم نیومد ولی چون به بابا قول داده بودم مثل یه مرررد عمل کنم هیشی نگفتم! بعدش آقاهه به دو تا پام واسکن زد! خیلی خیلی دردم اومد و جاش...
نویسنده :
مامان پاتمه
2:48


